|
New frontiers change like desert sands while nations wash their bloodied hands + نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388 16:50 توسط سارا |
آخ که دخترک خسته شده، از این همه شعر ِ نوشته و ننوشته، از این همه پرسه های اینجا و آنجا، از این همه دلتنگی... آخ که دخترک دلش سوخته، دلش همان چهار النگوی رنگی رنگی کوچکی هایش را می خواهد که وقت بازی بابایش بپرسد: "این چیه جیلینگ جیلینگ صدا می ده؟" و او هم ناز کند که: "النگوهاش..." دخترک بزرگ شده، اهلی شده، افتاده، بلند شده و حالا گاهی شب ها خواب می بیند که خودش هم مادر شده... دخترک پر ِ پروازش نیست اما دیگر می خواهد برود... + نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388 16:41 توسط سارا |
|