|
صبح تنم سرد می شود درد بند بند می شود پیرزن: هشت نشده؟ آخ، قرص ها یادم نرود! در به در کوچه خش و خش آستینم روی دیوار مرد هِی رد می شود دست سردم از کبودی درد؛ درد بند بند می شود کوچه در پایان غم انگیزش زیر باران درختان چنار زرد، زرد، زرد می شود خون سرخم از کبودی بند دلسرد می شود . + نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387 21:49 توسط سارا |
|