دیگر هیچ مهم نیست
که من ستاره باشم و تو بادبان،
من دریا و
تو دچارترین ماهی،
یا من آغوش و
تو بغض...
دیگر مهم نیست
که ساعت ها به بوسه آمیخته ایم
درحالیکه پنجره خیسِ باران بود،
یا برف
و یا حتا تکراری ترین آوای کبوتری آبستن:"هیچ مهم نیست!"
آتشی می افروزم:
سرخ می شوم، می افتم
داغ می شوم ، می خشکم
اشک می شوم، می بارم
و تو
سایه می شوی،
ابر می شوی،
می خوابی
و از تمام قرارهای چهارشنبه شب ها جا می مانی
و من از گنگی ِ باز یافته ام
به ابعاد تمام اتاق های خالی
شعر می بافم
:
بی سر،
بی ته
و بی ادعا
در قاب چشمانت
خشک می شوم
می ماسم.
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387 21:35 توسط سارا
|