|
گویا همه چیز به هم ریخته...همه چیز به هم تنیده...نه من خودم هستم، نه دیگران...و نه هیچ چیز مثل قبل.
فکر نمی کردم روزی برسد که پستی با این مضمون بدهم... که دیروز فلان اتّفاق افتاد و امروز فلان کار را کردم... امَا رسید! درگیر خودم هستم... درگیر سایه ام، نگاهم، تصویرم، افکارم، همه ی وجودم...درگیر همه چیزم شده ام... می نویسم و گاهی هم عکسی...امَا توان انقلابی مثل به روز کردن اینجا را ندارم...همینکه گاه صبح به بهانه ی دانشگاه بیدار می شوم خودش در حد خودکشی ست... و برای من بس... تا اطلاع ثانوی : پ ن : ت ع ط ی ل... + نوشته شده در شنبه 21 بهمن1385 14:13 توسط سارا |
|