|
آرمیده در کنارم
زیر رو اندازی از ترس های آشکار و پنهان کودکی مصلوبت، با چشمانی سرشار از صلحی ناگزیر، بسته، لرزان و سر انگشتانی یخ زده در میان قلّاب خیس دستانم... *** تو را میان تیرگی بی خواب نیمه شب های گذشته در سرفه و سیگار، گم کرده ام ناخواسته...، سرخ گریسته ام بر لبان سردت، با سایه ات، میان بالین پریده رنگ مهتابی مان غنوده ام و خروشان از بغض، گریبان جامه ی تنهایت را بوسیده ام... *** امشب کدامین کوچه ی باران زده را پرسه می زنی نازنینم...؟ *عکس از خودم با حقّ کوفتی کپی رایت + نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385 7:55 توسط سارا |
غرقه در تقدّسی خیس ،
برهنه، از دالان می گذرم... + نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385 2:0 توسط سارا |
|