|
خویشتن را دچار عقوبتی ابدی می کنیم، با تولّد و از کنار تمام فرشتگان، ساده می گذریم، هنگامی که صف کشیده اند در انتظار هبوطمان...
من، چرخ زنان، فرو می افتم... به مانند برگی، که فریب باد را خورد، و دهان گشوده ی زمین را
ندید .
+ نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1385 15:30 توسط سارا |
من که دست ندارم...
حتا پا هم ندارم، کسی در سردی درونم نفس می کشد... تیمارم می کند... و من، خاک در گلو و مرده زیر باران سخت، جیغ می کشم، بی ص د ا . . . پ ن : عکس از خودم به تاریخ یک ماه پیش (تقریبا") + نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر1385 16:45 توسط سارا |
|