|
خشمگین ، در آغوشم بگیر و بی لبخند مرا در بازوان سردت بفشار امروز، من با تو هیچ می شوم در کندی زمان رخت زنگار می پوشم، و کنار تندیس فریبنده ات بر زمین سرد فرو می ریزم + نوشته شده در دوشنبه 22 آبان1385 7:59 توسط سارا |
مرا لای لباس های بید زده ی سالیان دور جاگذاشته ای، تسبیح در گردن و حک شده بر دیوار ...در انتظار هیچ، نازنینم
برایم کنار درخت ها قدم بزن، شمع ها را خاموش کن و سپید پرده ها را از شیشه ی سرخ نگاهت بیاویز، و من تا غروب سایه ات را نقاشی خواهم کرد با دستان حقیرم .
+ نوشته شده در شنبه 13 آبان1385 8:22 توسط سارا |
|