تبليغاتX
دیگر برف نمی بارد

دیگر برف نمی بارد

روزم از نو آغاز می شود و من ، رام و بی توقع ، به نشخوار لحظه های پیاپی ادامه می دهم. گاه ترانه ای قدیمی از فرهاد...گاه یاد روزی با دوستی قدیمی و گاه سخت دردمند رفته ها و نداشته ها... .

روزهایم در هوس شیرقهوه های شیرین و باران پشت پنجره کمی رنگ می گیرد و در سستی گام هایی که انگار هرگز بر نخواهم داشت رنگ می بازد.

پنجره ی اتاق من همیشه ابری ست... گاه خودم می بارم ولی این ابرهای فربه و سپید هیچوقت سروقت نمی بارند. مرا دست می اندازند با نباریدنشان ، امّا از دوستان که نمی توان رنجید...آن هم این دوستان که هفت سال است مهمان دریچه ی اتاق من هستند... نمی توان رنجید...همینکه گاه می بارند غنیمت... همینکه دریچه ام خالی نیست خود برایم غنیمت است... زیر همین دریچه  است که می نشینم ، میله های تخت را محکم می گیرم و با سایه ام کلاغ پر بازی می کنم:

 

             " کلاغ پر

              گنجشک پر...

              ستاره های شب پر...

              غصه ها از دلم پر... "

 

 

می دانم ، مرا از خودم دریغ کردند... لحظه هایم را از من دریغ کردند ... من امّا سوگوار این لحظات دریغ شده نیستم... تنها سوگوار تمام خاطراتی هستم که برگ برگشان را در ناباوری اندوهبارم می بایست به دست باد بسپرم... چرا که حالا خوب می دانم هیچ کدامشان نه خاطره ، که تنها توهمی درخشان از آنچه هستند که ممکن است خاطره بنامیمشان...

 

+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1385 15:25 توسط سارا |


آسمان ژله ای غروب نگاه مرطوبم را وسوسه می کند،

و مارش تلخ خطوط سفید جاده گیجم می کند...

بیمارم...

بیمار از این هوای در حال سقوط،

از این مرگ تدریجی که آرام مرا به آغوش می کشد...

بیمار از این خورشید نارنجی مغرور...

و بیمار از شنیدن فریادهای بی امان باد که در پی مادر گمشده اش سالهاست می دود شاید...

 

پ ن : دلم گرفته.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 24 تیر1385 4:24 توسط سارا |


 روی یک پای برهنه

زیر باران

پنهان در آن پیراهن کوتاه زرد رنگ

با چاله ها همبازی ام

باران مرا نقش می کند...خط خطی ام می کند...پاکم می کند

مرا خواب می کند

خواب خرگوشی...

خواب خیس و خوش روی ایوان...

خواب  آبرنگی و بارانی تابستان های کودکی...

با پاهایی برهنه 

و پیراهن زرد ی که برایم کوچک شده

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385 23:36 توسط سارا |


 

باران

که فرو ریزد

و بشوید شاخه های نو رسته را

که ببارد و مشت مشت عطر خوش خاک برچیند و تقدیم دستان سرد باد کند

و پریشانی دخترک را که گیسوانش خیس شده بدرقه کند،

باران ...

که مرا در نرمی نگاه  تر و نازکش بمیراند

و رطوبت چشمانم را پاسخی باشد ژرف

مدت هاست

نمی بارد

 

پ ن : فقط احساسم بود و رنگ تصاویری که از پشت نگاهم پیداست.

پ ن ۲ : تسلیم!! پی نوشت یک را ادیت کردم.

+ نوشته شده در شنبه 10 تیر1385 23:17 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نگاه کن...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384



پیوندها

مداد سبز
فانوس نو (ياسين)
ويان (ماهور)
روح خزنده (فروغ)
به روز
داروگ (امیر حسین)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin