تبليغاتX
دیگر برف نمی بارد

دیگر برف نمی بارد

 

قهوه ات سرد می شود

من حساب می کنم و می روم

بی انعام...

دیگر نه قرار ملاقات این پا و آن پا کردن سرش می شود

و نه من انتظار...

سرد شده ام و تلخ

مثل قهوه ات که سرد می شود

و تلخ می ماند

و نگاه من که بر کف دستهایت ماسیده

انعام نمی خواهم

نگاهم را پس بده...

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385 4:39 توسط سارا |


کف دستم سنجاقکی کشیدم آبیِ آبی

نگاهش که کردم دیدم یک بالش می لرزد انگار

...

نبض کف دستم بود که می زد آرام...

 

سنجاقکم را بوسیدم

چندین بار...

لب هایم آبی

و سنجاقکم آب شد...

+ نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1385 0:34 توسط سارا |


 

 نمی دانستم برای اینکه خودم هستم باید حساب پس بدهم...

 عجب افتضاح بزرگی...

 بودنم گناه است...همانطور که نوشتنم ، حرف زدنم و فکر کردنم

 من خسته شده ام!

 شاید هم بریده ام...

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385 14:40 توسط سارا |


              نمی نویسم

+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385 5:39 توسط سارا |


آسمان آبی تر می شود

و من هنوز از دریچه انتظار اندکی هوای اضافی دارم…

 لیوان آبم را روی ساق پایم می ریزم و خنکای کوتاهی مرا صعود می کند.

 نمی دانم از چه رو با آبی تر شدن آسمان غروب غمگین می شوم … آسمان همیشه تیره ی ساعت هفت غروب که ماهش آنقدر باریک است که گاهی باید دنبالش گشت…

دریچه هنوز هوا را از من دریغ می کند

آنقدر که ناچارم برخیزم و کنارش بایستم

آن بیرون… پایین… زیر زیر این ساختمان بلند… چقدر آدم هست… چقدر ماشین و چقدر چراغ روشن…

کنار دریچه می ایستم ، هوا را از یاد می برم و گرم شمردن آدم ها می شوم. کلافه ام از این همه آدم که همدیگر را نمی بینند… می بینند … امّا خوب نمی بینند… به هم نگاه نمی کنند …نه به همدیگر و نه به من که این بالا زیر نور ماهی که معلوم نیست کدام طرف آسمان جا خوش کرده چشم به دور دورها دوخته ام…

چشمم از این همه نور اضافی و این آدم های شتابان خسته می شود…

نفسی عمیق در خلأ می کشم

پشیمان از نگاه ،

پشیمان از هوا

سوی اتاق بی ماه خویش باز می گردم …

 

+ نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385 19:37 توسط سارا |


پیرزن از گذشتگان مي گويد.
از روزهاي گذشته ، از آدم هاي گذشته... آدم هاي درگذشته...
از کساني که نمي شناسم...
از کساني که يا مرده اند و يا سيلاب زمان آنان را فروشسته...
با خود مي انديشم که آيا روزي من نيز به زماني "گذشته" تعلّق خواهم داشت؟
آيا روزي من هم يک "بازمانده" خواهم بود؟
آيا روزي فرا مي رسد که تمام متعلّقات و تمام شناخته هايم مدفون شوند؟
روزي که ديگر کسي نباشد که ديده ها و شنيده ها و شناخته هايش با من مشترک باشد...
دروغ است که شوينده هاي شيميايي قويترين پاک کننده هايند... دروغ است...
قويترين پاک کننده همان زمان است...
قويترين ويران کننده که چون تند بادي از پس آفريدگان مي دمد و تمام رشته ها را با يک نفس باز مي کند...
نمي دانم چرا با اين وجود من نشسته ام در اين بلند باروي سنگي ،
زانو زده ام کنار اين چرخ چوبي و هي مي ريسم و مي ريسم و مي ريسم...
آن پايين نه سواري هست که مرا ببرد و نه من منتظر آن سوار هستم
نه اين بارو را اژدهايي هفت سر و آتشين دم نگاهبان است
و نه گيسوي من آنقدر بلند که پسرک روزهاي تنهايي را با آن بالا بکشم
زخم هاي پي در پي انگشتم هم مرا به خواب نمي برند
اگر هم به خواب روم در انتظار بوسه ي هيچ دلاوري نمي مانم
همينجا مي نشينم
بي اعتنا به زخم هاي اين چرخ پير
و بي اعتنا به تندبادي که روزي خواهد آمد
"بگذار بيايد و بميراند و ببرد"

همين جا مي نشينم
گيسو سپيد مي کنم و مي ريسم
مي ريسم و مي ريسم و مي ريسم

 

پ ن : فرا مي رسد روزي که نه کسي لورينا مکنيت را بشناسد ، نه کسي با ولع داستان هاي امريکاي لاتين را نشخوار کند
و نه کسي مهلتم دهد  تا چهره اش را نقش کنم...
مثل امروز که من از دالان هاي تودرتوي پیرزن هيچ سر در نمي آورم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385 3:55 توسط سارا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نگاه کن...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384



پیوندها

مداد سبز
فانوس نو (ياسين)
پشت هیچستان
آبانگان...‌(حسين)
گفته ب و د م... (تارا)
نفس عميق (آيه)
روزگار ترانه و اندوه (نيوشا)
ويان (ماهور)
روح خزنده (فروغ)
علي درويشي
به روز
داروگ (امیر حسین)
آرمین منتظری
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin