|
آفتاب التهاب الكلي پنبه ابرهاست، باران از تمام روزنه هاي كوچك زمين بيرون مي تابد، درخت آماس مي كند و برگ ها مثل بادكنك هاي سبز هوا مي روند، ديگر براي خواهرم مهم نيست كه خورشيد خانم است يا آقا؛ - لا به لاي دفترچه ي خاطراتش - معشوق من تار مويم را چيد، خاك سست شد و تمام قاره ها يك بار ديگر روي نقشه چرخيدند؛ و كُره ي بلورين چشمانم متراكم شد. + نوشته شده در شنبه 5 دی1388 15:38 توسط سارا |
|